عبدالله مستوفى

42

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

جبلى خود دنبالهء اقدامات سابق را از دست ندهند و در اين مشروع البته با عدالت و رعايت نظر واقفين املاك ، سعى بليغ فرمايند . متولىباشيان هم از هر طبقه و صنفى باشند ، البته رعايت مال وقف را كرده ، بيشتر از مال خود در حفظ اصل و جمع‌آورى عايدى و صرف آن در كارهاى خيريهء عمومى ، ولى باز هم تكرار ميكنم ، با در نظر گرفتن ميل واقفين ، جديت خواهند كرد . حيف است كه اين درآمد سرشار ، لوطىخور شود . آقايان خدام سابق آستانه هم عبث در روزنامه‌ها مقاله‌پرانى مىكنند . دورهء زيارتنامه خوانى السلام عليك يا زنگ اللّه و ابن زنگه ، السلام عليك يا ساعت اللّه و ابن ساعته ، براى قرائىهاى قروت « 1 » خور و نوازانيدن نقاره‌خانه باسم پدر كردهاى شادلو ، گذشت . عهد كلاشى از كربلائى خداقليهاى غمپرانلو سپرى شد . اگر واقعا آقايان بقول خودشان ميخواهند افتخار جاروب‌كشى حرم حضرت رضا را از دست ندهند ، ماهى يك بار نيمساعتى وقت صرف كنند و با خدام جاروب‌كش آستانه ، مجانا كمك كنند تا به اين افتخار نائل آيند . من خود در سال 1314 هجرى شمسى كه در سفر دوم بتقبيل آن استان ملائك پاسبان مشرف شدم ، بدون هيچ حكم و فرمان از طرف متولىباشى وقتى كه مؤمنين حرم را براى آخر شب ترك ميگفتند ، با اجازهء خادم كشيك نيمساعتى ماندم و اين عمل اخلاص كيشانه را بجا آوردم . اظهار اخلاص بخاندان پيغمبر از اين تظاهرها بىنياز است و فرمان و حكم خدمه بودن لازم ندارد . هرچه يا بىجز هوى ، آن دين بود بر جان نشان * هرچه بينى جز خدا ، آن بت بود درهم شكن « 2 »

--> ( 1 ) - قروت بمعنى كشگ و قروت‌خور لقبى است كه اهالى مشهد و شايد تمام خراسان در مقام تحقير به عراقيها ميدهند . كردهاى شادلو كه بعد از برداشتن خرمنها از قوچان براى زيارت بمشهد مىآيند ، مردمان بسيار ساده‌اى هستند . خدام آستانه از آنها انواع مختلف كلاشى ميكردند از جمله قبلا به آنها تلقين ميكردند كه اگر نقاره خانهء حضرت باسم پدر كسى نواخته شود ، اگر در آن دنيا اهل جهنم هم باشد ، فورا ببهشتش مىبرند . آنقدر در اين زمينه شاهد و بينه مياوردند تا مؤمن فريفته شده مىپرسيد براى اينكه نقاره‌خانه باسم پدر كسى نواخته شود چه بايد كرد . زيارت نامه - خوان همين كه ميديد شكار بدام نزديك شده است ، از مشكلات اين كار آنقدر بيان ميكرد كه مؤمن تشنه‌تر شده بالاخره با هزار منت به شرط اداى چند تومانى ، قرارداد بسته ميشد و مبلغى بعنوان پيش‌قسط تأديه ميگرديد تا روزيكه قرار بود اين كار خير واقع شود ميرسيد . زيارت نامه‌خوان مؤمن را در ساعتى كه معمولا نقاره زده ميشد روبروى نقاره‌خانه واميداشت ، همين كه عملجات ابزارهاى خود را براى شروع عمل برميداشتند قدرى سلام و صلوات ميفرستاد و جملهء « نقاره‌خانه را باسم . . . پدر . . . بنوازيد » چنان بموقع ادا ميكرد كه ختم آخرين كلمه با شروع نقاره مقارن شود . معلوم است اين نقاره به گوش مؤمن ساده‌لوح غير از نقارهء هر شبى است ، مدتى مبهوت گوش ميداد و زيارت نامه‌خوان براى وصول وجه باقى قرارداد تا ميتوانست از اين خوشبختى كه نصيب پدر مؤمن شده است ، خود را واله و حيران وانمود ميكرد و وجه قرارداد را باحقى براى خود بجيب ميزد و بدبخت را سرميداد . ( 2 ) - سنائى غزنوى